نقل مکان ....
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٢  

اذیت میکرد ما رو این پرشین بلاگ .... مجبور شدیم بریم ورد پرس

تا الان که مطالب رو منتقل کردم خوش گذشته ..... تا ببینیم چه شود بعدش ... 

http://filmproof.wordpress.com

 



 
the war zone
ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٦  

 

 

به قدری این فیلم  رو من تاثیر گذاشت که همینطور تو فکرشم و واقعا نمیتونم از ذهنم بیرونش کنم . سریع هم اومدم شروع کردم دربارش نوشتن تا شاید تخلیه بشم . اگه ناراحتی اعصاب دارین به هیچ وجه طرف این فیلم نرین . ولی از طرفی این فیلم  اینقدر زیباست که ندیدنش حرامه . 

شروع فیلم خیلی قشنگه .... با یه موسیقی آرامش بخش و یه فیلمبرداری محشر . در یک خانه روستایی که یه خانواده 4 نفره زندگی میکنن و قراره نفر پنجمی هم اضافه بشه ..

یه خانواده انگلیسی که تازه از لندن شلوغ و پلوغ به اینجا اومدن ...

روابط این افراد با هم اینقدر خودمونیه که من اولش داشتم فکر میکردم خوراک ایرانی سازهاست و نسخه ایرانی این فیلم شاید قشنگ تر بشه ... ولی چه بسا که اشتباه میکردم ... چون از دقیقه 20 فیلم .... کلا این فیلم اسمش هم نباید در ایران بیاد ....

این قضیه ای که میخوام بگم از همون دقیقه 20 معلوم میشه .... و فکر کنم در دقیقه 40 فیلم دیگه قطعی میشه برای همین خودش یه شوک هستش ... البته شوک نه به سبک اره بلکه یه شوک روانی آزار دهنده که هر دقیقه خونتون رو میمکه ....

اشتباه نکنید .... اصلا از خون و خونریزی خبر نیست . بلکه صد برابر بدتر از خون ...

قضیه تجاوز هستش .... برادر خانواده متوجه یه رابطه ای با پدر و خواهرش میشه ..

و عکسهایی رو پیدا میکنه ... خواهر.. خودش رو به کوچه علی چپ میزنه ...

ولی در نهایت پسرک خودش شاهد قضیه تجاوز میشه ...

اول فیلم بیننده عاشق حس خانوده دوستی پدر میشه ... ولی بعدش بیننده از چشم پسرک شاهد این میشه که همون پدر داره به کثیف ترین وجه ممکن به دخترش تجاوز میکنه

همین کافیه ....  بعدش  بازی روانی هستش که کارگردان برای تماشاگر بوجود میاره .

بازی های فیلم در حد رویا ست .... ولی خب به خاطر موضوعش زیاد در جشنواره ها جایزه نگرفت . در صورتی که بدون شک یکی از بهترین فیلمهای ساخته شده در تاریخ سینماست .

کارگردان فیلم ( تیم راث ) هست .... این آقا بازیگر معروفی هستش .... فیلم بین ها اون رو در چند تا شاهکار دیدن .... از جمله افسانه 1900 ( جوزپه تورناتوره ) و جوانی بدون جوانی (فرانسیس فورد کاپولا ) ..... افرادی که فیلم های اکشن و تخیلی دوست دارن اون رو در هالک 2 در نقش دشمن هالک دیدن ... و سریال بین ها هم با بازی او در نقش اصلی سریال lie to me  آشنا هستن . بازیش که محشره و الان هم دیدم که کارگردانیش خیلی بهتره . چون فیملهایی که معمولا فقط داستان خوب داره ... کارگردانیش خیلی سخته ...

لوکیشن های فیلم از 4 یا 5 تا بیشتر نمیشه ... بازیگر های اصلی کلا همین 4 تا هستن .. بقیه در حد 6 نفر حضور گذری دارن ...

از فیلمبرداری که اصلا نمیتونم تعریف کنم چون فقط باید دید ... هر قاب فیلم یه تابلو نقاشی هستش ... تیلدا سوئینتون در نقش مادر خانواده عالیه .... گویا قبل از فیلمبرداری هم دو قلو به دنیا اورده بود و همین به نقشش کمک کرد ... پف های صورتش همه طبیعی هستن ... من اولش گفتم عجب گریم عالی .... چون این خانم سوئینتون خیلی لاغر هستش .

ری وینستون که بازی عالی اون رو در فیلم the departed  دیدیم .. در نقش پدر محشر هستش و الحق که حق اسکار گرفتنش خورده شد ...

پسر و دختر هم با اینکه بازی اولشون بود .... ولی خیره کننده بودن هر دوشون ...

زمان فیلم هم یک ساعت و نیم هستش ....

موقع نمایش فیلم در فستیوال تورنتو .... در اواسط فیلم یه تماشاگر در حالی که از خودش بی خود شده بود فریاد میزنه که دیگه نمیتونه فیلم رو تحمل کنه .... و میره آژیر خطر رو میزنه

تیم روث هم خودش اونجا بوده و 20 دقیقه طول میکشه تا اون مرد آروم بشه ...

به گفته خود تیم راث .... موقع فیلمبرداری صحنه تجاوز .... خیلی سخت بود ... صدابردار داشت گریه میکرد و ته صداش همش فیلم رو خراب میکرد ... ریو وینستون در نقش پدر به قدری نارحت شده بود که داشت فیلم رو ترک میکرد ....

خلاصه بگم که در عین اینکه شاهد یکی از شاهکار ها هستین ... در همون لحظه  یکی از ناراحت کننده ترین فیلمهای عمرتون رو میبینید ...

و سکانس پایانی فیلم که به حدی تکان دهندست ... که من به شخصه دچار عذاب وجدان شدم  امیدوارم شما هم چنین حسی داشته باشین ... در غیر این صورت باید به انسانیتتون شک کرد .

داستان اصلی رو همون قضیه میچرخه ولی  در عین حال نگاهی عمیق به شهوت دوره نوجوانی داره .... برای همین یه سری صحنه داره در فیلم  که به هیچ وجه مناسب دیدن با خانواده نیست ...

سویه تاریک خانواده در فیلم ها زیاد نشون داده نمیشه و خیلی بده . اینجور فیلم ها هستش که آدم رو به فکر وا میداره .... یکی از منتقدان در مورد این فیلم گفته این فیلم به قدری سوال  در ذهن بیننده ایجاد میکنه که به سختی میتونه جوابشون بده .... 

 



 
( پاریس دوستت دارم ) Paris, je t'aime
ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۱  

 

عجب زیبا بود .... روحم رو رفرش کرد . واقعا بعد از دیدن دو فیلم خشنی که در اون روز دیدم... این فیلم خیلی بهم چسبید ...

پاریس دوستت دارم ... در مورد 18 دید مختلف درباره عشقه ... که در پاریس اتفاق میافته ...

کارگردان های معروف فرانسوی ... آمریکایی ... مکزیکی و خلاصه همه چی هست ...

بازیگر ها هم همینطور ...

من نظر شخصی خودم بر هر اپیزود رو مینویسم ...

Montmartre : اولین اپیزود فیلم ... به کارگردانی ( برونو پودولایدس ) ... با کارگردان آشنایی ندارم ... ولی اپیزودش جالبه ... در مورد آشنایی یک مرد ناامید نسبت به ارتباط با جنس مخالف ... با یک خانم .. و آشنایی اینها هم خیلی جالبه ... سرنوشت چه کار ها که نمیکنه ... در هر صورت برای شروع اپیزود جالب و قشنگی بود

Quais de Seine : این اپیزود ... شاید جالبترینش برای مسلمون ها باشه . قضیه در مورد چند تا جوون بیکار هستش که دم پارک نشستن و دارن به دختر ها تیکه میندازن . یکی از این پسر ها که مثبت ترینشون هم هست ... دختری رو در کنارش میبینه که روسری گذاشته ... و یک دل نه صد دل عاشق این خانم میشه ... بقیش رو نمیگم ... تا ببینید ... پیدا هم نکردید ... باید پیدا کنید فیلم رو ...

کارگردان این اپیزود ( گوریندر چادها ) هستش ... در هر صورت اپیزود خیلی قشنگیه ... مخصوصا آخرش که واقعا لبخند بر لب هر تماشاگر ( مخصوصا مسلمون ) میشونه ...

Le Marais : تنها اپیزود بد فیلم ...که اصلا هیچی به هیچی ... کارگردانش .. ( گاس ون سنت ) هستش . ایشون رو باید با فیلم ( ویل هانتینگ خوب ) بشناسید ... اخیرا هم فیلم ( میلک ) رو داشت . باید برم بیوگرافیش رو بخونم ... چون علاقه شدیدا به ( هم*جنس*گرایی ) کاملا معلوم شده و میخوام برم ببینم خودش هم آره یا نه . در فیلم ( فیل ) که گذری بود بر وقایع ترور دبیرستان کلمباین ... دو جوون قاتل رو نشون داد که رابطه ای با هم برقرار میکنن ... و در فیلم ( میلک ) هم که رسما رفت سراغ بیوگرافی معروفترین هم * جنس * گرا . و در این اپیزود هم نشون داد که پسری .. ناگهان پسری رو میبینه و شروع میکنه با هاش صحبت کردن و میگه احساس میکنم برای هم ساخته شده ایم و این حرفها ...

کلا اپیزود بدرد نخور و بی معنی هستش .. نه برای اون مسئله ... چون من واقعا میلک رو دیدم خوشم اومد و یکی از بهترین بیوگرافی ها بود ولی این اپیزود خیلی بی سرو ته بود .

Tuileries : یکی از بهترین اپیزود ها . که کار ( برادران کوئن ) هستش . ( استیو بوشیمی ) در ایستگاه مترو نشسته و کتاب راهنما درباره پاریس رو میخونه . و در همین حین یک پسر و دختر ... دقیقا طرف دیگر ریل در حال عشق بازی هستن . دید سیاه کوئن ها در این اپیزود فوران میکنه . و طنز تلخشون هم آدم رو به قهقه میندازه . این اپیزود نه تنها در ستایش پاریس نیست بلکه مشت محکمی بر دهان پاریسه

تعجب میکنم که چرا در این فیلم گنجونده شده .

Loin du 16ème : به کارگردانی مشترک ( والتر سالس و دنیلا توماس ) . اپیزود زیبایی در مورد عشق و تنهایی . دختری که یک روز عادی داره و در این روز تنها میتونه عشقش رو به نوزاد ها ابراز کنه معلوم نیست راضی یا افسرده . شور و شوق اپیزود تنها در ذوق کوچولو هاست که از خوندن لالایی خوششون میاد . ولی آدم بزرگه داستان بدجور آدم رو ناراحت میکنه .

Porte de Choisy :  تنها اپیزودی که آخرش نمیفهمین چی به چی شد . البته روشن فکران شاید ولی ما مغز داغون ها نه .... کارگردان ( کریستوفر دویل ) هستش . تریپ فیلمهای دیوید لینچ یا فیلمهای فلسفی روسی و ایتالیایی .... یه پیرمرد میره پیش چند تا زن خل و چل ژاپنی ... بعدش یه سری ها اینور و اونور میرن و ما خلاصه نفهمیدیم ... اگه  شما فهمیدین ... به ما هم خبر بدین .

Bastille: عجب اپیزودی بود .... داستانش واقعا زیبا بود ... نوع روایتش قشنگ بود . کلا هنر توش موج میزد . عشق رو صاف و پوست کنده تعریف کرده بود . تراژدی آخرش هم که واقعا تکان دهنده بود . آدم میمونه چه طور تو 10 دقیقه تماشاگر رو با شخصیت هاشون ارتباط میدن . کارگردان : (ایزابل کوئیکست )

 Place des Victoiresژولیت بینوش هم مثل اینکه خوراک نقش های مادر هایی هستش که فرزندشون از دنیا رفته . نمونه بلندترش .. فیلم ( آبی ) از سه گانه رنگ کیشلوفسکی بود . در این اپیزود هم نقش یک مادر هستش که فرزندش فوت کرده . ولی صداش تو ذهنشه ... یه بازیگر معروف دیگه هم هست ( ویلیام دافو ) ... داستانش تکراری بود . احساس میکنم خیلی دیدم و شنیدم . ولی خوب بود ... رها کردن روح پسرش خیلی قشنگ بود ...  کارگردان : ( نوبهیرو سوا ) 

Tour Eiffel : یکی از بهترین ها بود . بیشتر میشه گفت سورئال بود . یعنی انگار داخل ذهن میگذشت و واقعا هم همین بود . داستان داشت ذهن یک پسربچه رو نشون میداد . یک دلقک که میره به جاهای مختلف شهر ویه سری کارای جالب میکنه که بی شک لذت میبرین . بازی با صورت دلقک و کارای پانتومیمش محشر بود . این تیکه فیلم رو کات میکنم  ... و سعی میکنم همیشه ببینم ... برای غذای روح خیلی خوبه ...

متاسفانه کارگردانش رو نمیشناختم ..... ( سیلواین چومت )

  : Parc Monceauتنها اپیزود بدون کات فیلم .. کارگردانش رو خوشبختانه میشناختم ( آلفوسونو کوئارن ) .. کارگردان هری پاتر 3 و فرزندان آدمیان . علاقه اش به سکانس ها طولانی مثل من زیاده ... در فیلم های هری پاتر بود و در فیلم فرزندان آدمیان که دیگه دو سه تا شاه سکانس ساخت . اینجا هم نیک نولتی رو داریم که در حال صحبت با دختری هستش . جالبه ... بیشتر رو دیالوگ ها کار شده .. یه توئیست هم داره ... میگن نباید زود قضاوت کرد ... مصداق همین اپیزود هستش ...

Quartier des Enfants Rouges : تلخ ... گزنده ... این اپیزود میخواد یه عشق ممنوع رو نشون بده ... داستانش غافلگیری داره ... پس از توضیح بیشتر معذوریم ... کارگردان ( الیویر اسایا س )

Place des Fêtes : سیاهپوست ها هم وارد میدون شدن . داستان خیلی قشنگی داره و به طریق فلش بک ماجرا رو شرح میده . کارگردانش ( الیور اشمیتز ) ... بسیار عالی صحنه ها رو کنار هم چیده ... دوباره موندم تو ده دقیقه چه کارها که نمیشه کرد ... و به این نتیجه رسیدم خیلی از فیلمها اگه ده دقیقه بود .. زیباتر میشد .

Pigalle : باب هاسکینز در این اپیزود نقش یه پیرمرد رو داره که به دنبال فیضی از نوع جنسی هستش . دو تا گره گشایی جالب داره ... و بیشتر رو دیالوگ میچرخه تا تصویر ... برای همین زیاد خوشم نیومد ... بهتر از این میتونست بشه ...  کارگردان ( ریچارد لا گراونس )

Quartier de la Madeleine : وینسنزو ناتالی آدم عجیبیه ... فیلم cube  رو اگه دیده باشین با نوع تفکر این کارگردان آشنا میشین . تو اون فیلم یه خشونت داشت ... و در این اپیزود که یکی از بهترین هاست یه خشونت خاصی داره . تنها اپیزود غیر واقعی هستش  . الیجا وود ( فرودو ارباب حلقه ها ) نقش پسری رو داره که عاشق یک خانم خون آشام میشه ... فضای گوتیکی اپیزود فوق العادست .... خون ها یه حالت مصنوعی خیلی زیبا داره ... شبیه رنگ قرمز در فیلم sin city  . و در آخر هم که عشق رو نشون میده .. نگاه سیاه کارگردان اوج میگیره ... انتقادی از عشق های امروزی ......  عجب شاهکاری بود . 

Père-Lachaise : وس کراون رو حتما میشناسید ... استاد سینمای وحشت که خیلی از فیلمهاش بازسازی شده ... مثل تپه ها چشم دارند .. کابوس خیابان الم و ...

برای همین انتظار از ایشون میرفت که اپیزود بالایی رو بسازن . ولی مثل اینکه بیخیال خون و خونریزی شده و رفته تیریپ ارواح . دو بازیگرش نسبتا آشنا هستن . خانمه تو پلنگ صورتی ها بازی کرده و آقاهه رو تو فیلم زورو یادمه .  اینجا البته ارواح ترسناک نیستن و روح اسکار وایلد میاد تا عشق درست رو به زوج نشون بده . نسبتا خوبه ...  از اونجایی که جای رژه لب خانمها روی قبر اسکار وایلد بود خیلی خوشم اومد

Faubourg Saint-Denis : تام تایکور رو حتما با فیلم ( عطر :داستان یک قتل ) میشناسید . ولی قبلترش یه فیلم باحال داشت به اسم ( بدو لولا بدو ) ... این اپیزود هم یه حات بدو لولایی داره ... و در ضمن یکی از بهترین اپیزود هاست ... شخصیت پسر با اینکه کور هستش ولی از همه ما بیناتر هستش . ناتالی پورتمن هم نقش معشوقه اش رو داره . اصلا نمیشه در وصف اپیزود بگم .... فقط باید دید و لذت برد .

Quartier Latin : به کارگردانی مشترک فردریک آبورتین و ژراد دپاردیو . ژراد رو که باید بشناسین ... بیشتر بازیگره ... یعنی اصلا بازیگره و به نظر من هم همون بازیگر باشه بهتره ... اپیزود کلش تو یه کافه هستش که خودش هم نقش صاحب کافه رو داره . ولی داستان اصلی بین یک پیرمرد و پیرزن هستش . رو داستان و دیالوگ میچرخه و آخرش خیلی با حال تموم میشه . ولی خب خسته کنندست .

14th arrondissement : الکساندر پین .. فیلم تحسین شده side ways  رو ساخته . این اپیزود هم یه حالت درام خوبی داره . داستان خانمی که اومده پاریس تا ببینه دنیا دست کیه ... یه حالت درونی برای یه زن تنها . خوب بود .  در ضمن آخرین اپیزود هم هستش .

خوب بالاخره تموم شده . آخر همه اینها هم یه سورپرایزه خیلی قشنگه که نمیگم برید ببینید .

رای گیری میکنیم :

بهترین اپیزود از نظر من :   

Faubourg Saint-Denis  ( برای آقای تام تایکور )

بدترین اپیزود از نظر من :

Le Marais  ( برای آقای گاس ون سنت )

زیباترین اپیزود از نظر من :

Tour Eiffel ( همون دلقکه برای آقای سیلواین چومت )

تاثیر گذارترین اپیزود از نظر من :

همین بهترین اپیزود که گفتم .

دیپلم افتخار  برای Quartier de la Madeleine . ( همون خون آشامیه )

نکته انحرافی : فیلم ( دوستت دارم نیویورک ) هم قرار بیاد. بی صبرانه منتظر دیدنش هستم . 

 



 
Inglourious Basterds
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٦/٢۱  

 

خلاصه داستان :

( جنگ جهانی دوم . نازی ها . افرادی که نازی ها رو میکشند  و هیتلر... همه و همه به روایت کوانتین تارنتینو )  

گفته خود تارانتینو در مورد این فیلمش : من همیشه میخواستم یه فیلم جنگی بسازم که با سبک وسترن اسپاگتی تلفیق شده باشه !!!!

بررسی شخصی بنده :

کوانتین تارانتینو یکی از عشاق سینه چاک سینماست . فردی که همه جور فیلمی دیده . از شاهکارهای سینما گرفته تا فیلمهای درجه سه رزمی !!!

فردی هستش که اصلا نمیخواد خودش رو روشنفکر نشون بده . فیلمهایی که ساخته از لحاظ داستانی شاید جزو ساده ترینها باشن . مثلا فیلم Kill Bill   داستانش واقعا چیه ؟؟؟ یه عروس که میخواد از افرادی که باعث شدن عروسیش به یه سلاخ خونه تبدیل شه .. انتقام بگیره .

حالا تارانتینو اومده سراغ جنگ جهانی دوم .

این فیلم جنگی یکی از غیر جنگیترین فیلمهایی بود که به عمرم دیدم . یعنی راستش رو بخواین ندیدم یه فیلم جنگی این سبکی .

فیلم مثل اکثر فیلمهای تارانیتنو .. به چند بخش تقسیم شده .

یک بخش مربوطه به گروه ( حرامزاده ها ) که برد پیت سرگروهشونه و اینها میرن فقط نازی میکشن به شدیدترین وجه . رحم هم ندارن . هیچ رقمه .

یک بخش مربوط به یه افسر نازی هستش که معروفه به ( شکارچی یهود ) . با بازی عالی کریستف والتز  

. این افسر یکی از شخصیت های منفی به یاد موندنی در تاریخ سینماست . به قدری آدم عوضی هستش که اصلا نمیشه توصیفش کرد . مخصوصا بازی خونسرد و همیشه لبخند بر لب بازیگرش بیشتر بیننده رو حرص میده .

و بخش دیگرش هم ماجرای یه دختری یهودی هستش که یه افسر نازی عاشقش شده 

در بخش پایانی هم ماجراهای این افراد به هم گره میخوره .

این فیلم داستان واقعا فوق العاده ای داره . در پایان هر بخش فیلم شما از تارانتینو رودست میخورید . اصلا نمیتونید حدس بزنید که پایان داستان چی میشه . کی میمیره و کی زنده میمونه .

فیلمی تماما ضد کلیشه . پیچشهای داستانی واقعا محشره . عکس العمل های شخصیت ها اصلا قابل پیشبینی نیستش .

خلاصه در مورد داستان بگم که خودتون رو هم بکشید اصلا نمیتونید حدس بزنید چی میشه .  

فیلم جنگیه ولی هیچ صحنه جنگی در فیلم نیست . باورتون میشه !!!! ؟؟؟؟ ... فیلم جنگی که حتی یه صحنه جنگ هم نداره .  

 

ولی خیلی واقعیه ... از خیلی از این فیلمهای جنگی که پر از صحنه جنگه واقعی تر .

با اینکه فیلم کاملا سینمایی هستش (( همون قضیه عشقی که در فیلمها جاریه )) ولی اتفاقات فیلم .. واقعیه . شاید ما هم جای اون شخصیت ها بودیم همین کار رو میکردیم 

نمیتونم مثال بزنم . چون داستان زیبای فیلم لو میره .

بازی ها همه  سینماییه ... یکی از نکات مهم عشق فیلم بودن همین بازی ها هستش . مثلا شخصیت برد پیت کاملا شخصیت کاغذی هستش . اصلا چنین آدمی وجود نداره . شخصیت منفی هم همینطور . و این یکبار هم عرض کردم در فیلمهایی هستش که کارگردان به فکر دادن پیام اخلاقی یا چیزی نیست . کارگردان داره بازیگر رو برای  دوربین هدایت میکنه . چون فیلم . فیلمه . زندگی واقعی نیست که .....

و عجیب که فیلمهای این تیپی همیشه بالاترین امتیاز ها رو دارن و همیشه ازشون تقدیر میشه . 

موسیقی فیلم مثل فیلمهای قبلی تارانتینو از تلفیق موسیقی های مختلف هستش . و چنان با مهارت انتخاب شدن که کاملا فیت اون صحنه هستش .

خشونت فیلم واضح نیست . ولی درد آوره . یک سکانس طلایی تو فیلم هستش که حتی نمیتونم جاش رو بگم چون مزه شوکش از بین میره . ولی خیلی دوست داشتم در وصفش بگم . حالا بعدا ...

یکی از نکات جالب بازی ( الی راث ) در فیلم هستش . که جزو گروه حرامزادهاست و شغلش در گروه اینه که با چوب بیسبال میزنه کله نازی ها رو له میکنه !!!!  الی راث دوست تارنتینو و کارگردان دو سری فیلم hostel هستش . این دو فیلم سبک جدیدی از خشونت رو وارد کردن که تا به حال نبود . خشونتی که مطمئنا خیلی ها دل دیدنش رو ندارن و حتی بعضی ها اون رو سادیسمی توصیف کردن . 

 

و دقیقا شخصیت الی راث در این فیلم با فیلمهاش میخونه . پیام تارانتینو به همه که الی راث همینه که هست .. خشونت همیشه باهاشه ...  میخواین بخواین ... نمیخواین نخواین ...

گویا تارانتینو به مدت ده سال داشته با فیلمنامه این فیلم کلنجار میرفته . حتی میخواسته بعد از بیل را بکش این فیلم رو بسازه که خب نشده .

در وصف این فیلم باید صفحه ها نوشت . ولی فعلا امکانش نیست . باید حداقل چند سال بگذره . بعدش نوشت تا دوباره یادی از فیلم زنده بشه .

کیفیتی که من دیدم نسبتا خوب بود . ولی عالی نبود . میخوام کیفیت عالیش بیاد تا چند بار با دل سیر فیلم رو ببینم و همینجور برم فضا !!!!!

تارانتینو طبق گفته خودش نمیتونسته یه پایان خوب برای فیلم بنویسه . ولی بالاخره یک روز یه پایان خوب به ذهنش رسید . که به حق پایان عالی هستش . یه جور تخلیه روحی .... پایان بندی هم با طنز همراهه و هم با خشونت ... هم با عدالت .. هم با همه چی !!! 

اسم همه شخصیت ها از اسامی کارگردانان و بازیگران کلاسیک الهام گرفته شده . برای همینه که میگم این فیلم فقط و فقط در ستایش سینماست .

خلاصه بگم که این فیلم رو از دست ندید . اگه طرفدار تارانتینو هستید که خب مطئنا میبیندش . اگه هم نیستید ... حداقل برای تجربه  هم شده یه فیلم جنگی ببینید که جنگی نیست !!!

....................................................................................................................................

بهترنی نقد Metacritics  : جیمز برادینلی  100

(( تارانتینو با ساخت این فیلم ... بهترین فیلمش رو بعد از پالپ فیکشن ساخت . و همچنین فیلمی رو ساخت که تقریبا میشه گفت بی پروا ترین فیلم در مورد جنگ جهانی دومه ))

بدترین نقد : مایکل سارجو   30

(( این فیلم چون خیلی فیلم بدیه .... تماشاچی ها از اون خوششون میاد !!! و یکی از شانسهای بزرگ این فیلم همینه ))

...................................................................................................................................

نکته انحرافی  : اسامی ها همه لینک دارن .

 



 
َANGELS & DEMONS
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/۱۸  

خلاصه داستان :

(( اول از همه بگم که اصلا دوست ندارم خلاصه داستان فیلم رو بگم ... ولی نهایتا باید گفت ... پس منم به سبک خودم یه خطی میگم ))

ماجراجویی های رابرت لنگدان در واتیکان .  واتیکانی که تهدید به نابودی شده .

بررسی شخصی بنده :

این فیلم ادامه فیلم (( راز داوینچی )) هستش . البته فقط شخصیت اصلی هر دو مشترکه (( رابرت لنگدان با بازی تام هنکس )) . وگرنه هیچ ربطی بهم ندارن . این فیلم هم توسط  ( ران هاوارد ) کارگردانی شد مثل قبلی و کلا عوامل همه یکی بودن . البته بجز تام هنکس هیچ بازیگری از فیلم قبل حضور نداره .

من وقتی فیلم رو گرفتم .. ندیدمش . رفتم کتاب ( شیاطین و فرشتگان نوشته دن براون ) رو خریدم و خوندم . از این به بعد  هم مطمئنا فیلمهای مهم اقتباسی رو اول کتابش رو میخونم . چون دیگه بعد از این فیلم بهم ثابت شد که چقدر دنیای کتابها قشنگتر از فیلمهاشونه .

البته به حق که عجب اقتباسی شده . با اینکه کتاب رو خوندم و لذت بردم ولی فیلمش هم خیلی بهم مزه داد . تما چیزهای اساسی در فیلم گنجونده شده بود .. حالا با کم و کاستی . ولی بود . مثل این هری پاتر آخر نبود که اصلا یه فیلمنامه جدید نوشته بودن . 


یه مورد البته من رو آزار داد و اون هم ترسو بودن فیلم بود . یادمه فیلم کد داوینچی کلی حاشیه به پا کرد . واتیکان فیلم رو تحریم کرد و کلی شکایت شد . ولی سر این فیلم واتیکان اعلام کرد که این فیلم بی خطره و همش ماجراجوییه .  که البته دلیل داره و همین ترسه سرمایه گذارا و یه سری مسائل پشت پرده ای دیگه بوده . 

کتاب شما آخرش نمیتونی تصمیم بگیری که دین بهتره یا علم . و نویسنده به قدری انتاخب رو سخت کرده که نهایتا بدون تصمیم گیری کتاب رو تموم میکنی . ولی در فیلم کاملا حق با دین و واتیکان هستش و پاپ هم نماد خوبی و ....

در کتاب هر چهار کاردینال ( کاردینال به نامزدهای انتخابی برای پاپ شدن میگن ) کشته میشن ولی در فیلم کاردینال آخر زنده میمونه .  

یه دو سه تا مورد دیگه هم هستش ولی اگه بگم هم داستان کتاب و فیلم لو میره .

به نظرم تام هنکس برای نقش رابرت لنگدان خوب نبود . موقع دیدن راز داوینچی .. چون کتاب رو نخونده بودم خیلی حال کردم با تام هنکس . ولی وقتی کتاب رو خوندم احساس کردم که یه بازیگر فیزیکی تر میخواد . تام هنکس خدایه بازیگریه ولی کارهایی که رابرت لنگدان تو کتاب میکنه نیاز به یه بازیگر فرز تر داره .

نقش زن فیلم ( ویکتوریا ویترابا بازی آیلت زورر    ) اصلا مثل کتاب نیست . در کتاب به قدری زیبا توصیف شده این خانم که من یکی عاشقش شدم . ولی در فیلم نه . حتی اون زرنگی که  در شخصیت کتابیش موج میزنه در این فیلم یه ذره هم نیست .

نقش آدمکش که به طور کل گنده .. مثل همون کد داوینیچی ... به این نتیجه رسیدم که ران هاوارد چقدر تو انتخاب نقش منفی بد سلیقه هستش . در کتاب آدمکش یه آدم گنده بک و کاملا بی احساسه . ولی در فیلم یه آدم ریزه میزه عینکی هستش که با اینکه میخواد بی احساس نشون بده ولی بیشتر میخوره بره نقش عاشق رو بازی کنه تا آدمکش .

بهترین انتخاب همون ( ایوان مکگریگور در نقش کشیش ) هستش که واقعا عین کتابه . حتی بهتر از کتاب.

از لحاظ فنی فیلم بدون ایراده . فیلمبرداری رویاییه ...  خیلی قویه . جلوه های ویژه فیلم به جا استفاده شده و بعضی جاها نمیدونم اصلا جلوه بوده یا واقعی بوده .

اقتباس فیلمنامه نویسان .. باز هم جای تشکر داره . با اینکه یک نقش مهم حذف شده و نقشی دیگر جایگزینش شده . ولی کلیت داستان لطمه نخورده .

برای افرادی که عاشق فیلمهای ماجراجویی هستن و حال و حوصله کتاب خوندن هم ندارن .. بهترین گزینه هستش .

البته باز هم پیشنهاد میکنم که کتاب رو خونید ... جدا از هیجانی که کتاب میده و  سه پیچش داستانی عالی . اطلاعاتی که کتاب از یه سری مسائل میده هر چند هم نظریه باشه باز هم عالیه . 

ولی این فیلم ماندگاری راز داوینچی رو نداره . راز داوینچی هم به خاطر موضوع حساسش و هم بخ خاطر شجاع بودنش .. ماندگاره.ولی این فیلم فقط وقت پر کنه به نظر من  . البته باید این نکته رو هم در نظر داشت که جزو معدود فیلمهایی هستش که مستقیما با مسائل واتیکان و پاپ سر و کار داره و این خودش یه نکته مثبته .   

............................................................................................................................

بهترین نقد Metacritics   :  -- راجر ایبرت --  75 

(( اینجور فیلمها اول به ما هشدار میده ... ولی بعدش قول میده ما رو سرگرم کنه .. که این فیلم دقیقا همین کار رو با موفقیت انجام داده ))

بدترین نقد : --- دیوید دنبی ---  30

(( دن براون ( نویسنده کتاب ) و ران هاوارد ( کارگردان ) یه آشغال دیگه تولید کردن که با واتیکان مشکل داره ))

نکته انحرافی : این دیوید دنبی مثل اینکه از اون مذهبی ها هستشا !!!!!



 
DRAG ME TO HELL
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٦  

 

                                       

خلاصه داستان این فیلم  ... خود جمله اصلی فیلم در پوسترش هست :

کریستین براون .. یک شغل خوب .. یک نامزد عالی و یک آینده روشن دارد . ولی در سه روز .. اون میره جهنم .

بعضی فیلمها  یه چیزی داره که خیلی از فیلمها نداره ...

اونم عشقه ...

شاید مسخره کنید . ولی باور کنید هر فیلمی که با عشق ساخته شده باشه  کاملا معلومه . نمونه های زیادی هستش ...

شما فیلمهای مارتین اسکورسیزی رو ببینید ... چرا بعضی فیلمهاش اینقدر جذابه ... چون عشق مارتین اسکورسیزی در اون جاری شده . با اینکه the departed  کلی ازش تعریف شد  و من هم کلی ازش خوشم اومد  ولی عشق نداشت ... فقط یه فیلم درست و حسابی بود که درست هم کارگردانی شده بود ..

عشقی که کارگردان در فیلمش جاری میکنه  متاسفانه خیلی کم حس میشه ...

فیلم های کوانتین تارانتینو سراسر عشق به سینما و دوربینه ...

چند تا از فیلم های رابرت رودریگوئز  سراسر عشقه ( مثل شهر گناه و سیاره وحشت )

همین سیاره وحشت . خیلی ها ببینن میگن این چی بود آشغال بود ... در صورتی که فعلا به همین جمله بسنده کنم  که سیاره وحشت  خود خود خود سینما بود . معنی واقعی سینما رو داد میزد  ولی خیلی ها گوشهاشون  نیاز به سمعک داره . البته توهین نشه . من به زودی بررسی شخصی کاملی از همین سیاره وحشت و سند مرگ که با هم میشن grindhouse   رو میزارم  اونموقه شاید نظرتون عوض بشه ..

 خب اینا رو گفتم تا برسیم به فیلم سراسر عشقه .... DRAG ME TO HELL 

 سام ریمی کلبه وحشت رو ساخت  تقریبا همه دیدن . اگه ندیدن شنیدن ... اگه نشنیدن ... که مشکل خودشونه  ولی هممون ترسیدیم . خندیدیم . بعضی ها  مسخره کردن . بعضی ها گفتن بهترین فیلم ترسناکه  و ....

خلاصه اون فیلم چه بخوایم  چه نخوایم  یه سری سبک جدید در سینما وحشت باز کرد . ... و پدر بزرگ خیلی از این فیلم های ترسناکه امروزیه ...

اون فیلم یه تجربه بود . یه تجربه عالی که واقعا شاید تکرار نشدنی باشه . کم خرجی فیلم معلوم بود  ولی  دقیقا مثل همین ماه رمضون ...

سفره افطار ی که پر از تجملات باشه . خیلی خوشگله .. خیلی ها به به میکنن .. ولی همون لحظه تموم میشه  میره تو شکمها  و بعدش هم میره قعر چاهها ...

ولی یه سفره افطار ساده  فقط یه چایی شیرین . مطمئنا تو ذهن میمونه . اون حس معنوی که تو فضا هست  برای همیشه تو ذهن موندگارش میکنه ...

که مصداق همین کم خرج بودن همین فیلمهاست . نه فقط این فیلم بلکه  اره 1 ... جونو .  و کلی دیگه ..

 دوباره از فضا پرت شدم ... سام ریمی  با ساخت کلبه وحشت  و دو ادامه ای که براش ساخت  قشنگ ثابت کرد که همزمان میتونه .. بترسونه و بخندونه ..

چند تا فیلم دیگه ساخت به اسم (هدیه)  .  (مرد تاریکی) و .. هدیه با اینکه زیاد دیده نشده ولی خیلی قشنگه  اگه تونستید ببینید ..

بعدش رفت سراغ مرد عنکبوتی  که سفارشی بود  و مطمئنا سام ریمی خیلی کامل نتونست  عشقه فیلمسازیش رو در اون جریان بده .

مخصوصا اینکه همش پرچم آمریکا پشت سر جناب عنکبوت بود  و سفارشی بودن فیلم ناجور تو ذوق میزد

ولی باز هم تو مرد عنکبوتی  2  سام ریمی رگه های بیشتری از عشقش رو باز کرد  که تو شماره 3  دوباره رگ ها بسته شد ...

ولی تصمیم بزرگی گرفت  و رفت ( مرا به جهنم بکش ) را ساخت ...  

خودم  از موقعی که فیلمبرداری این فیلم شروع شد  روزشماری میکردم  که فیلم بیاد  حتی وقتی اکران شد اصلا هیچی دربارش نخوندم ... کیفیت بدش رو نگاه نکردم  و گذاشتم کیفیت خوبش بیاد و در یک شب رویایی ... صبرم رو پایان بدم ...

 

این فیلم  بقدری جالبه که هر چقدر بگم کم گفتم . سام ریمی تو این فیلم یه سری سبک وحشت جدید خلق کرده ...

مطمئنا چند سال دیگه  این فیلم الگو قرار داده میشه ...

اول اینکه فیلم رو دیدم رفتم همون دهه ای که کلبه وحشت ساخته شده بود . فیلم بوی قدیم رو میده ... با اینکه خب  توش  آی فون  تبلیغ میشه  ولی منظورم  نوع دیالوگ ها . نوع دکور ها و ... هستش  که حس قدیمی بودن به فیلم میده .

بازی ها  به نظرم مخصوصا اینطوره . سام ریمی خواسته به سبک فیلم های رده ب ترسناک  که معمولا وینسنت پرایس هم توشون بود . بازی ها رو زیاد طبیعی جلوه نده ...

نه اینکه تو ذوق بزنه .  تماشاگر کاملا راضی هستش از بازیگرا ولی این هم مثل همون قضیه عشق در فیلم  باید حس بشه ...

طرز بیان دیالوگ ها . طرز راه رفتن ها . طرز نگاه ها . همه سینمایی هستش . نه واقعی ...

که همین یکی از عنصر های عشق رو تشکیل میده .

نماهای فیلم  در جاهایی که قراره بیننده رو بترسونه  به طرز جالبی  تجربی هستش ..

انگار که سام ریمی  فیلم رو برای تماشاچی نساخته  بلکه داره تو این فیلم نماهای مختلف رو امتحان میکنه  داره خودش رو کاملا تخلیه میکنه  بعد از چند سال خفگی در مرد عنکبوتی ها .

یه سری کارهایی  با دوربین میشه که به شخصه اولین باره در یک فیلم ترسناک میبینم  و چقدر هم جواب میده ...

سکانسی که دوربین با کات زوم میکنه  روی صورت کریستین  وقتی صدای عجیب غریب میشنوه ...    

این کات ها خودش  شوکه درونیه .  وقتی دیدم  با خودم گفتم  عجیبه  تو هیچ فیلمی استفاده نشده  و گرنه صد برابر میکرد ترس هر فیلمی رو .

عنصر قدیمی و کهنه ترس . در این فیلم به بهترین وجه ازش استفاده شده ..

اون عنصر چیه ؟؟؟  پیرزن / عجوزه ترسناک . خیلی وقت بود که یه پیرزن  جادوگر ترسناک تو فیلمی ندیده بودم .

ولی این فیلم آرزوم رو بر آورده کرد .  پیرزن این فیلم به قدری ترسناکه  که واقعا نمیدونم چی در توصیفش بگم  حتی تصاویر هم نمیتونه خوب توضیح بده .

یه بچه اگه این فیلم رو احیانا ببینه  مطمئنم  که کابوس این پیرزن  تا آخر عمرش باهاشه .

بهرتین بازی این فیلم مطمئنا برای همین خانمه .

گریم سنگین به کنار . اون چشم سالم پیرزن  که برای خود بازیگره .خود خود ترسه .

البته الان میگین  بابا یه گریمه دیگه  و وقتی هم فیلم رو ببینن  میگین .. اونقدر ها هم وحشتناک نبود .

ولی  در اشتباه هستین ... ترس این شخصیت  مطمئنا  چاشنی ضمیر ناخود آگاهتون شده  و بزودی خودش رو بروز میده .

داستان فیلم خیلی خیلی سادست .

فیلم هیچ پیام اخلاقی نداره . فیلمی که برای عشق به سینما ساخته شده باشه  اصلا پیام نداره . پیامش  دوربینه . پیامش اینه که با دوربین میتونی چه معجزاتی خلق کنی .

زمان فیلم  دقیقا یک ساعت و نیم هستش  که تخمینی  یک ساعتش  فقط میترسونه .

یک ربعش میخندونه  و یک ربع دیگش  مخلوطی از همه چیزه . فیلم از اینکه مسخره بشه  هیچ ابایی نداره  چون هر ثانیش تجربه هستش .

نمونه بارزش  سکانس  رسوخ روح  در بدن بز هستش .

که کاملا مسخرست  و اگه یکی ببینه میگه  این همون فیلم ترسناکه ...!!!!!!!!؟؟؟؟؟

ولی تجربه این حرفها حالیش نیست . وقتی یه نفر بخواد کاری رو که دوست داره  بکنه . میکنه و اصلا نظر دیگران براش مهم نیست .

یکی از نکات مهم فیلم ضد کلیشه بودنش هست .

مثلا از یه تیکه پارچه برای ترسوندن استفاده میشه . کلا ترسوندنش جدیده

شخصیت اصلی فیلم  باهوشه . بر عکس فیلم های ترسناکه این زمونه  که نمیدونم چرا باهوش ترین شخصیتشون  به اندازه  نخود هم مغز نداره . 

 

جایی که تصور نمیکنید .. بترسید ... میترسید .

جایی که تصور میکنید ... راه نجاتیه .... نیست .

یکی از نمونه هاش  دعوای بین پیرزن و کریستین هستش .  نمیگم.  فقط ببینید .

فقط یه جا در فیلم هستش  که خشونت هست . مثلا خون .

که چقدر ماهرانه  به مسخره گرفته شده . سام ریمی  ثابت کرد که بدون خون هم میشه ترسوند . که اون صحنه مثلا خشن  کارتونی ترین صحنه و مسخرترین سکانس فیلم هست .

حتی خون و حال بهم زنیش  کاملا کارتونیه  که در تضاد با جلو های ویژه فیلمه . این نشون دهنده  مسخره کردنه  این فیلم های پر از خون و خونریزیه .

هر چقدر از تجربه ها بگم کم گفتم ...

فیلم کاملا تخلیه . اصلا هیچ جوره نمیشه  واقعی بشه .  فیلم داره داد میزنه  من فقط یه فیلمم . من اومدم یک ساعت و نیم شما رو سرگرم کنم . اومدم با تماشاگری که منو میفهمه ... حال کنم . 

خیلی زیاد گفتم . به شخصه افتخار میکنم که این فیلم رو دیدم .

افتخار میکنم که وبلاگ فیلمیم رو با این شروع کردم .

افتخار میکنم که ستایشش کردم .

من که راه درازی دارم تا فیلم ساختن  پس فعلا با همین نوشتن  تجربه میکنم و عشق رو حس میکنم .  

سایت معروف Metacritics  به روز ترین سایت از لحاظ نقد فیلمها هست .... امتیاز ها از 100 حساب میشه که البته برای منتقد ها ست ... برای مردم از 10 حساب میشه ...

امتیاز خودم به این فیلم .... 9  .. هستش .

و اینجا هم بهترین و بدترین نقد سایت metacritics  رو گذاشتم :

((بهترین نقد متاسیریتیک :  100 ))

ریمی ... باحالترین ... دیونه ترین ... و ترسناکترین فیلم این سالها رو ساخته ... 

 (( بدترین نقد : 50 ))

این فیلم بیشتر از اینکه بخواد بترسونه .... خوب میخندونه ... !!! 

..........................................................................................................................................

لینک این فیلم در IMDB